شب شعر
اگه نزنی به کوچه علی چپ
گم نکنی خودتو تو کهکشون یه شعر ناب
پونس های ستاره ها تو پاهات گیر نکنه
چادر شبو سرت کن
می شی شب مهتابی
می شی ماه شب چهارده
آنوقت منو از خواب غصه بیدار کن
که مشق عصر شعرم مونده ۸۸ خدامی
اگه نزنی به کوچه علی چپ
گم نکنی خودتو تو کهکشون یه شعر ناب
پونس های ستاره ها تو پاهات گیر نکنه
چادر شبو سرت کن
می شی شب مهتابی
می شی ماه شب چهارده
آنوقت منو از خواب غصه بیدار کن
که مشق عصر شعرم مونده ۸۸ خدامی
آبی چون کوه
سرخ همرنگ جنگل
هی چه میگی
خط بزن . پاره کن اینم دور بنداز
از نو سرخط
خب
پرنده کنار گل
خیس از هوایی غربتی غریب
سرد پرید . نه
بی سر پرید ۶/۱۰/۸۲ خدامی ( تقدیم به همه شهیدان دنیا )
آبادی را در انتهای آسمان
همراه با سو سوی گلهای سفید گره می زد
و این منم اسیر تصویر روز جدایی ۲۹/۱۲/۷۷ خدامی
و تو انگار
حرفی . نغمه ای. چیزی گفتی
نگاهی کردی
ستاره ای چکید
و من آفتابی شدم ۶/۱۰/۸۲ خدامی
هل هلی هیزمهای درونم
از دو گودال اندیشه ام فواره کشید
اتفاقی شگفت انگیز که خاکستر شد
اینسو
در لبالبی هق هقم
چکه میکند پرواز
تا بیرون شدن من از من
از این تجربه خود سوز ۸۷ خدامی
کنار پنجره
خسته از دردها
بیرون برفها
کم کم آب میشود
وتو از دل من
آخ سوختم
باز سیگار دو انگشتم راسوخت
باز یکی دیگر ۸۷۸ خدامی
تند تند یادم آمد تمام نوشته هایم . سر می خورم می پاشم رنگهایم
کسی زیر ریزش رنگهایم زنگ میزند
من سراپا رنگی
تو پا بر پاشنه میگذاری
من ابتدای رنگین کمان رنگ هایم میشوم ۲۰/۹/۸۴ خدامی
کبوتر سیاه کنار کبوتر سفید پرید
نقطه هدف
انگشت اشاره روی ماشه
کبوتر سفید پر زد
کبوتر سیاه پر پر زد
نمیشه نقطه هدف همیشه سیاه نباشه
نه قانونشه ... ۱۸/۸ /۸۶ خدامی