گرايشهاي هنري نوين در قرن بيستم:
سمبوليسم در لغت به معناي رمز گرايي و نمادگرايي است. سمبوليسم، جنبشي نامحسوس در هنر بود که در دهه هاي 1880و 1890 در ارتباطي نزديک با جنبش ادبي سمبوليستي در شعر فرانسه ظهور و شکل گرفت. اين جنبش واکنشي بود به اهداف طبيعت گرايانه ي مکتب امپرسيونيسم و نيز به اصول رئاليسمي که توسط کوربه وضع شد." نقاشي اساسا هنري عيني است و فقط مي تواند شامل بازنمايي چيزهايي شود که واقعي و موجودند... شيء انتزاعي به قلمرو نقاشي تعلق ندارد"
موريه شاعر، در تضاد مستقيم با اين ايده، مرامنامه ي سمبوليستي را در فيگارو در18 سپتامبر1886 انتشار داد و در آن اظهار داشت: اصل اساسي هنر" جامه پوشاندن به ايده به شکل حسي است" و کلمه اي بود که اولين بار براي نقاشيهاي "ونگوگ" و " گوگن" به کار رفت.
سمبوليسم واقعيت محض را مبتذل و ناچيز مي شمرد و مدعي بود که بايد واقعيت را به شکل سمبول(نماد) شناخت دروني هنرمند از آن واقعيت ارائه کرد. در سمبوليسم ذهنيت رمانتيسيسم شکل افراطي به خود گرفت. علاوه بر ذهنيت افراطي، سمبوليستها اصرار داشتند که هنر را از هرگونه کيفيت سودمند بزدايند و شعار" هنر براي هنر" (پارناسين)را ترويج دهند.
هدف سمبوليسم حل مناقشه بين دنياي مادي و معنوي است. به همان ترتيب که شاعر سمبوليست زبان شعري را پيش از همه به عنوان بيان نمادين زندگي دروني مورد توجه قرار داد، آنها نيز از نقاشان مي خواستند تا بياني بصري براي رمز و راز بيابند.
نمادگرايان بر اين باور بودند که تجسم عيني، کمال مطلوبي در هنر نيست، بلکه بايد انگارها را به مدد نمادها القا کرد. بر اين اساس آنان عينيت را مردود شمردند و بر ذهنيت تأکيد کردند. همچنين کوشيدند رازباوري را با گرايش به انحطاط و شهوانيت در هم آميزند.نقاشان سمبوليست تصور مي کردند رنگ و خط در ماهيت خود قادر به بيان ايده هستند. منتقدين سمبوليست بسيار تلاش داشتند تا بين هنرها و نقاشي هاي رودن که با اشعار بودلر و ادگار آلن پو قابل قياس بود و با موسيقي کلود دبوسي توازي هايي برقرار سازند. از اين رو سمبوليست ها بر ارجح بودن ذهنيت وانگيزش بر توصيف( يا نمايش) مستقيم و صريح تشبيهات تأکيد مي ورزيدند.
هنرمندان سمبوليست از نظر سبک و روش کار بسيار متنوع بودند. بسياري از هنرمندان سمبوليست از نوع خاصي تصوير پردازي مشابه به نويسندگان سمبوليست، الهام مي گرفتند. اما گوگن و پيروان او از موضوعات متظاهرانه و افراطي کمتر استفاده مي کردند و غالبا صحنه هاي روستايي را بر مي گزيدند. با وجود آن که نوعي حس مذهبي شديد و پر رمز و راز، مشخصه ي اين جنبش بود، ولي همين حس شديد شهواني و انحرافي، مرگ، بيماري و گناه از جمله موضوعات مورد علاقه جنبش بود.اگر چه سمبوليسم عمدتا در هنر فرانسه بحث مي شود اما تاثير فراگير و گسترده تري داشت و هنرمندان مختلفي چون "مونش" به عنوان بخشي از جنبش در مفهوم گسترده ي آن مورد توجه هستند.
در مجموع از ديدگاه سمبوليست ها واقعيت آرمان دروني، رويا يا نماد فقط مي توانست به صورت غير مستقيم با واسطه بيان شود، يعني با استفاده از کليد ها يا تمثيل هايي که نمايانگر واقعيت دروني بودند.
پل گوگن که زندگي اجتماعي خود را با کار دلالي سهام در پاريس آغاز کرد از روي ذوق شخصي به نقاشي و جمع آوري آثار هنرمندان معاصر پرداخت. در سال 1889 وي در مقام شخصيت اصلي هنر نوظهور سمبوليسم خوانده شد. پيروان رمزگراي گوگن خود را "نبي ها" ( کلمه عبري به معناي پيغمبر) مي ناميدند.
نقاش انزواجوي ديگري که توسط رمزگرايان کشف شد: "اوديلن رودون" بود که تخيلي انباشته از اوهام داشت. وي استاد حکاکي روي سنگ و مس براي چاپ تصاوير سياه قلم بود از روياهاي عجيب و غريب و تخيلات کابوس آساي ادبيات رمانتيک الهام مي گرفت. اثر معروفش" چشم بالوني" را به ادگار آلن پو تقديم کرد. در واقع حکاکي هاي رودون اشعاري مرئي هستند که عالم وهم انگيز و ميت آساي پو را به تصوير کشيده اند. در اين اثر چشمي واحد رمزگونه براي به نمايش در آوردن عقل بصير خداوند است. رودون تمام کاسه ي چشمي را که از حفره اش بيرون آمده به صورت بالوني سرگردان در آسمان نقش کرده است.سمبوليسم ادبي:
سمبوليسم پيوسته از قلمرو نقد گريزان است و ماهرانه خود را از تشريح و توصيف نجات مي دهد گروهي در آن تصوف مي بينند و اثري از عرفان شرق و غرب،عده اي آن را راهي براي ايجاد زباني تازه در شعر و بالاخره بعضي آن را كوششي براي گرفتن وسيلهي بيان از هنرها ي ديگر ميدانند، چنانكه اغلب سمبوليستها از اينكه ميتوانند با موسيقي رقابت كنند، بر خود ميبالند. با وجود اين شاعران و نويسندگان سمبوليست مشخصاتي دارند كه به سادگي قابل تشخيص است.
در حوالي سال 1880 عدهاي از شاعران جوان و در عينحال كه وابسته جريان پارناسين( شعار هنر براي هنر) بودند، قدم از چارچوب خشك و بيروح اين نوع شعر، فراتر گذاشتند. اينان با حساسيت تازهاي هم بر ضد اشعار خشن پارناسين و هم بر ضد قاطعيت پوزيتيويسم positivism ( فلسفهي تحقيقي) و ادبيات رئاليستي و ناتوراليستي عصيان كردند. آنها قصد گرويدن به احساسات تند و تيز تغزل فوقالعادهي رمانتيسم را نداشتند، بلكه عصيانشان رنگ تازهاي داشت و آنچه مي گفتند عميقتر و پيچيدهتر بود . پوزيتيويسم تصور ميكرد توانسته به خوبي دنيا را توصيف و تصوير كند و دربارهي آن قضاوت نمايد. اما اين حساب ساده، شاعران جوان را قانع نميكرد. آنان همه جا را پر از معما و اسرار و اضطراب ميديدند.با آنكه مكتب ادبي ناتوراليسم بر عرصهي رمان و تئاتر فرمانروايي ميكرد عصيان اين شاعران سدي در مقابل آن به وجود آورد و با آنكه نتوانست آنرا از پيشرفت باز دارد ولي حدودي براي آن ايجاد كرد . پوزيتيويسم فقط به واقعيت متكي بود. اما مجلات و فيلسوفان جديد از واقعيت روگردان بودند و حتي آن را انكار ميكردند و مدعي بودند واقعيت حال يا گذشته و بيان آن كار نفرتآوري است. آنها در اجتماع آن زمان زندگي راحتي براي خودشان نمييافتند و از همهي روشهاي سياسي و اجتماعي و فكري و هنري كه ميراث گذشتگان بود ، نفرت داشتند آنان مي خواستند آنارشيست يا منكر همه چيز باشند .
نخستين پيامآور اين عصيان فكري" شارل بودلر" بود كه از طرفداران هنر براي هنر شمرده ميشد با ديوان اشعار خود تحت عنوان "گلهاي شر" دنياي شعر را تكان داد و بناي مكتب جديد را گذاشت و يك نسل شعر و ادب كه در خلال 1857 تا 1880 ميزيست او را پيشواي مسلم خود شمرد. در نظر بودلر دنيا جنگلي است مالامال از علائم و اشارات. حقيقت از چشم مردم عادي پنهان است و فقط شاعر با قدرت ادراكي كه دارد به وسيلهي تفسير و تعبير اين علائم مي تواند آنها را احساس كند. عوالم جداگانهاي روي حواس ما تاثير مي گذارد كه شاعر بايد آنها را كشف كند و براي بيان مطالب خود به زبان جديدتري( زبان رمز) لز آنها استفاده كند. البته بودلر استفاده از اين زبان سمبوليك را اساس كار خود قرار نداد،اما چند نمونه جديد از خود به جا گذاشت كه مقدمهاي براي اشعار سمبوليك به شمار ميرود.
توسط خانم پراینده