یک شعر خوب از دوست خوبم
همینجا بود !!

پشت همین شمشاد های سبز

زیر همین سدر کهنسال
...

تن به تن رود و نفس پسین خرمشهر

من چهل ساله ام و تو هنوز چهارده ساله ای !!

کجایی ؟

سراغت را می گیرد

تاب خالی میان دو اقاقی

میز پینگ پنگ فرسوده باغ !

چمن های هرزی که روزی ....

گوش به زنگت هستند زنبق ها

سراغت را می گیرند پروانه هایی که

بعد از بیست سال و اندی برگشته اند ...

صدای ناظم غزالی می آید

در کوچه های آبادان !

من برگشته ام

چهار راه امیری

کافه لادن

سراغت را میگیرند

کفشهای سوخته سینما رکس

سراغت را می گیرد

تن تب کرده شهر ...

سراغت را می گیرند

سراغت را میگیرند ...

آه لیلی ، لیلی

بی تو

همیشه یک پای دلم می لنگد !!

م. داودی

تهران